صبح جمعه با قصههای وکیل

چند قدم بیشتر به طرف ماشینم نرفته بودم که دو تا گولاخ از یه ماشین دیگه پیاده شدن ، یکی چماق دستش بود و اون یکی قمه. با عربده و فحش اومدن طرفم. دیگه نه راه پس داشتم نه راه پیش.
این خبر از خبرآنلاین نقل شده است. متن کامل و حقوق آن متعلق به منبع اصلی است.
خواندن متن کامل در خبرآنلاین ↗