روایت صدثانیهای
ابوالقاسم محمدزاده فرزندش میگفت:برف میبارید، پدرم از خانه بیرون رفت، وقتی که برگشت کت به تن نداشت، سردش بود و دستانش یخ زد. مادرم با تعجب پرسید: -چرا این ج...
این خبر از کیهان نقل شده است. متن کامل و حقوق آن متعلق به منبع اصلی است.
خواندن متن کامل در کیهان ↗- #رئیسجمهور را از دست مشاوران ناباب نجات دهید!
- #عکس واقعیت(یادداشت روز)
- #کالابرگ با همان رقم یک میلیون تومان شارژ شد!
- #سازمان سیا: اسرائیل با فروپاشی تنها یک جرقه فاصله دارد
- #لشکرکشی بزرگ مزدوران سعودی برای اشغال بابالمندب در هم شکست
- #سایه جنگ با اقتدار نظامی کنار میرود، نه با مذاکره
- #عیادت نمایندگان رهبرمعظم انقلاب از آیتالله نوری همدانی
- #تنگه هرمز با خبردرمانی باز نمیشود
- #پیرمـــرد
- #پدرم ۴۴ سال پیش شهید شد حالا ۶ نفر از خانوادهام آسمانی شدند
- #بازگشت فراریها؛ نه میبخشیم، نه فراموش میکنیم!
- #طراح پهپاد شاهد ۱۳۶
- #اولیــن منبـر
- #روایتی از شهید سید ابراهیم رئیسی
- #گوسالهپرستها و گوسالهشناسها!(یادداشت روز)
- #شاید نیومد!(گفت و شنود)
- #وقتی «فرانسوفیلها» دست به سفیدشویی میزنند